تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

355

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

يك جهت اعتبار صحيحى باشد كه بتوان به آن اعتبار صفتى را براى حق اثبات كرد ، اثبات آن صفت براى حق عيبى ندارد ، بلكه انتزاع چنين صفتى به حكم عقل فرض و لازم است . اما نسبت به اخبارى كه وارد شده در مورد اينكه اسماء اللّه توقيفيه است ، « 1 » اگر مراد از اسماء ، اسماء علميه باشد البته چنين است . اسم شما هم توقيفى است و اسم هر كسى توقيفى است ، كسى حق ندارد شما را كه حسين‌على نام نهاده‌اند از آن تخلف كرده ، و حسن‌على خطاب كند ، اسمى كه پدر و مادر گذاشته‌اند توقيفى است . بلى چون خدا پدر و مادر ندارد ، اسم خود را خودش گذاشته است و البته نبايد از اسماء علميه او تخلف كرد . اما در صفت ، اگر اعتبار صحيحى در آن باشد ممكن نيست ما آن صفت را به حق نسبت ندهيم و منتظر صدور آن از شرع باشيم ؛ لذا در خود همان روايت كه احتمالًا به حضرت صادق عليه السلام منسوب است صفت و اسم « ثابت » هست ، « 2 » ولى در قرآن نيست . لفظ « موجود » هم در قرآن نيست ، ولى در روايت هست . « 3 » آيا نبايد آن را گفت ؟ البته بر ما لازم است كه اين صفت را به حق نسبت دهيم و لو از شرع نمىرسيد . بنا بر اين توقيفى بودن اسماء در آن روايات ناظر به جلوگيرى از كسانى است كه قادر به اثبات اوصاف براى خداوند با معيار صحيح نبوده‌اند ؛ زيرا عوام بوده‌اند و هر چه به نظرشان خوب مىآمده براى او اثبات مىكردند . مثلًا چون مىديدند شيرينى از تلخى بهتر است مىگفتند خدا شيرين است ، و لذا براى سدّ مزخرف گويى چنين اشخاصى گفته‌اند : اسماء اللّه توقيفيه است . و الّا اگر بتوانيم با معيار صحيح وصفى را به او نسبت دهيم ، نسبت مىدهيم ، بلكه چنان كه گفته شد نسبت دادن قهرى است .

--> ( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 100 - 104 . ( 2 ) - همان ، حديث 1 . ( 3 ) - همان .